بهار ۱۳۹۸ - تاریخ: 1400/6/5 ساعت: 2:45
رونیکای من دختر قشنگ منخیلی وقته وقت نکردم بیام اینجا از حال و روزامون و از دلبری های تو برات بگم جوجه رنگی مامانرونیکای من این روزا من یه مامان ۳۴ ساله ام با ۱۵ سال سابقه کاری و نیم روز و میام سرکار
من به تو محتاجم مامان جون - تاریخ: 1400/6/5 ساعت: 2:45
دخترم امروز تو دو ساله شدی و من به خودم میبالم که خدا بهم دختری مثل تو داده....بالاخره همه دوران های سخت و شیرین نوزادی و کودکی به پایان رسید مثل رفلاکس و کولیک و..... امروز تو یه دخترکوچولوی شیرین زب
حال و روزگار ما با تو و گذر زمان - تاریخ: 1400/6/5 ساعت: 2:45
دختر قشنگم رونیکا من شیرین زبونم عزیز دلم .. اینروزا انقددددددر شیرین و بامزه و ناز تر از گدشته ات شدی که دلمون نمیاد لحظه ای تورو تنها بذاریم تیکه وجودم ....این چند وقتی که گذشت و من اینجا نبودم در
دندون در اوردنت مبارک عشقمممممم - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 14:05
عزیز دلم رویش اولین مرواریدت مبارک, باشه جیگرممممممم...همه کَسم .... چند شبی بود که تا صبح از درد پا میشدی و دلت شیر میخاست...دلت فقط بغل مامان و میخاست ....وقتی می اومدی بغلم اروم میشدی لالا میکردی تا
تولدت مباااااارک - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 14:05
دختر کوچولوی من ، همدم من ، هم نفس من ، امید زندگی این روزای من ، بهونه زندگی من تقریبا یک ماه از تولد یکسالگیت می گذره و من ( مامان سارا ) نتونستم بیام اینجا بهت تبریک بگم ، یا نه به خودم تبریک بگم
روز غمگینم - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 14:05
22آبان 1397 ، یھ صبح ابری پاییزی با ھوایی کھ نزدیک بھ تاریکیھ ، تمام روز قبل بھ طور متوالی بارون زمین و زمان و خیس کرده بود و طراوت تازه ای بخشیده ، اما چون خورشید توی آسمون نیست ھوا روشن نیست .مثل رو
اولین عید نوروزت مبارک باشه وجوودم - تاریخ: 1397/2/9 ساعت: 12:35
رونیکای من تیکه وجودم عیددددددت مبارک مامانم.امسال اولین سالیه که وجود تو خونه مارو گرم کرده ...امسال اولین سالیه که اغوش گرم تو توی اغوش منه صدای نفسهای قشنگت توی گوشم (البته همراه با سرماخوردگی و خس خس سینه ) میدونی که مامان بیش  بیش عاشقته ....الان که دارم برات مینویسم خونمون بابا بزرگ و مامان بز...
هشت ماهگیت مبارک دخمل قشنگم - تاریخ: 1397/2/9 ساعت: 12:35
دختر قشنگم دیروز رفتی توی 8 ماهگی و از خود دیروز هم شروع کردی به چهاردست و پا رفتن....
روز هفتم و خوشحالی ما - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:33
عسلکم سلام وروجکم امروز هجدهم دی ماه سال 1395 هستش ، دیروز خونه باباجون بودیم و نتونستیم این خبر خوشحالی و به باباجون و خاله الهام نگیم .....من و بابایی خودمون و لو دادیم ....یعنی دوس داریم خبر اومدنت و به کل دنیا بگیم عشقم .باباجونی خیلی خوشحال شد وروجکم ، خاله الهام هم خیلی خیلی ذوق کرد بهت میگه آ
قلب قشنگ تو و استرس های بی پایان من - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:33
وروجکم سلام مامانی ،امروز چهارم بهمن ماه سال 1395 هستش و دل من پر از غصه ها و استرس ها و ترس های زیاد ..... ترس از دست دادن تو ترس نداشتنت ترس تشکیل نشدن اون قلب کوچولو و قشنگت عزیزم ....سه شنبه پیش با بابایی رفتیم پیش یه دکتر که خاله فاطی معرفی کرده بود رفتیم اونجا خانم دکتر مهربون من و سونو کرد و
هفته هشتم و قلب تو عسلکم - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:33
مامانم عسلم زندگیم دنیام قشنگم امروز با بابایی تصمیم گرفتیم بریم ببنیم تو داری تو شیکم مامان چی کار میکنی شیطونی میکنی یا خوابت برده طلای من .........امروز ساعت سه بابایی اومد رفتیم سونوگرافی نمی دونی چه حس بدی بود مامان نمی دونی چه قدر داشتم لحظه شماری میکردم برای اینکه قلب خوشگلت و ببینم عسلکم زند
هفته پانزدهم و شب عید - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:33
وروجکم سلام امروز 29 اسفند سال 1395 است و دقیقا15 هفته است که توی کنج دل مامانی نشستی قربونت بشم من امسال اولین سالیه که من و تو و بابایی در کنار هم و سه تایی میخایم جشن بگیریم جشن با هم بودنمون و جشن تحویل سال نو رو مامان جونم یکی دو هفته پیش رفتم برای غربالگری اولت و دکتر گفت این وروجک چه شیطونه ت
هفته هجدهم و سونوی آنومالی و تعیین جنسیت - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:33
سلام سلام سلام عشقم سلام زندگیم سلام نفسم سلام جوم سلام همه عمررو جون من حااااالت چطوره مامانی احوالت چطوره عزیزم ، تو دخمل منی یا پسمل منی نمی دونمفردا میخایم بریم ببینم باید برات جوراب صولتی بخرم یا آبی عسلم عسلم اینروز بودنت و احساس میکنم تکون خوردن هات و احساس میکنم مامانی ..... اینروزا همه وجو
دخترکم سلام - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:33
دخترکم وروجکممممممممممممممم سلام امیدوارم حال و روزت خوب باشه دختر کوچولوی مامان پنج شنبه گذشته بود یعنی دقیقا 96/01/24 که من و بابایی توی زایشگاه اقبال متوجه شدیم خدا بهمون یه دخمل داده ..... دل من و بابایی برات غنج میره قشنگم .....بابایی همش راه میره میگه دخملم چطوره بابایی خیلی رواسمت حساسه جیگ
هفته بیستم و اولین خریدهای ما برای تو - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:33
وروجکم دخترکم عسلکم سلامامروز جمعه سی و یکم فروردین ماه سال 1396 ماه هست و دقیقا تو بیست هفته است که وجودت به وجود من گره خورده و تمامی زندگی من و بابایی شدی قشنگم ، بابایی همش دلش می خاد من از تو براش تعریف کنم از تکون خوردنات از ضربان قلبت از لگد های خوشگلت عزیزم ، منم مدام منتظرم تو یه تکونی بخور
هفته بیست و دوم - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:33
دخترم مامانی سلام ، تو یه هدیه قشنگی برای من عزیزم یه هدیه که برام فرستاده شدی یه عشق هستی یه زندگی قشنگ و جدید سال پیش اربعین تو خواب تو رو از خدا خواستم تو خواب برای تو نذر کردم ،نذر کردم یا اربعین یا عاشور برات شربت پخش زندگیم اون خواب برام مثل یه رویا بود انگار یه چیزی بهم وحی شد دخترم ..وهیچ خو
هفته بیست و چهارم و خریدای سیسمونی تو - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:33
مامانی جون سلام عزیزم سلام دلبرکم دخترکم دنیای من رونیکای قشنگمممممممممممممممم جمعه ای که گذشت (21/02/1396) من و بابایی دو تایی رفتیم برات خرید کردیم کلی خریدای خوشگل خوشگل ( از کالسکه و کریر و روروئک و کمد تا پستونک و شیشه شیر) و تو ندیدی ذوق و شوقی که من و بابا جونی برای خرید تو انجام میدادیم عز
هفته بیست و هشتم و دلتنگی ..... - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:33
سلام وروجکم ، سلام رونیکای مامان حالت چطوره مامانی ؟ اونجا خوش می گذره ؟ آب و هواش چطوره ؟اینروزا خیلی حس میکنم دیگه به هم نزدیکیم عزیزم ، دیگه دارم خودم و آماده داشتنت میکنم مامانی دیروز دکتر بودیم و گفت که منتظر باشید تا هفته اول شهریور دخملتون و تحویل بگیرید و ببرید تا میتونید ببوسیدش ماچش کنید ب